أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
147
تجارب الأمم ( فارسى )
ناگزير بينى . » بهرام ، گناهان گذشتهء خويش بازگفت و سپس ، به سوى دو شير رفت . يكى از دو شير پيش آمد و چون به بهرام نزديك شد ، بهرام جستى زد و ناگهان بر پشت شير بود . دو پهلوى شير را در ميان دوران خويش به هم بفشرد و با گرز بر سر شير كوفتن گرفت ، تا شير را از پاى درآورد . آن گاه شير دوم نزديك شد و چون بر او دست يافت ، دو گوش او را با دو دست بگرفت و سرش را بر سر شير نخست چندان بكوفت كه تا مغز آسيب ديدند . سپس با گرز بر سرشان بكوفت و هر دو را بكشت . اين همه ، در برابر خسرو و كسانى مىگذشت كه در آن جاى بودند . سپس بهرام تاج و زيور را برداشت . خسرو نخستين كسى بود كه بانگ برداشت : - « زنده باد بهرام ، كه همهء پيرامونيان سخن از وى بشنوند و فرمان او برند . يزدان ، پادشاهى هفت كشور را از آن بهرام كرده است . » ديگران نيز فرياد كشيدند : - « در برابر بهرام سر فرود آريم و به پادشاهى او خشنود باشيم . » [ 83 ] سپس ، فريادشان به آفرين و شادى برخاست . آن گاه ، سران به نزد منذر رفتند و از وى درخواستند كه با بهرام سخن گويد تا مگر از ايشان درگذرد و گناهشان را ببخشايد . منذر چنين كرد و بهرام نيز بپذيرفت . بهرام كه در آن هنگام بيست ساله بود هفت روز پياپى بنشست و سپاهيان و تودهء مردم را بار داد و بديشان اميد و نويد بخشيد و گفت از خداى بپرهيزند و از وى فرمان برند . بهرام يك چند بر شيوهء نيك بود . كشور را آباد كرد و مردم را برگ و نوا بسيار داد . آنگاه به خوشگذرانى گراييد و در نهان با رامشگران و دختركان سرگرم شد تا آن كه مردم او را بر اين شيوه خرده گرفتند و سرزنشها كردند و شاهان پيرامون به كشور وى به چشم آز نگريستند و بر آن شدند تا بر سرزمين او چيره شوند و دارايىها و خواستهها به تاراج برند . [ آز خاخان تور ] نخستين كس كه بر آن شد تا با سپاهى گران بهرام را بشكند و بر كشورش پيروز آيد